سودا در مهر ماه 95
سلام گل دختر من
برات یه عالمه عکس خوشگل دارم از مهر ماه دارم که می زارم
این چند تا عکس تو عروسی محجوبه جون است که شما اونجا حسابی رقصیدی.

عروس گل من


جیگر مامان از خودش با گوشی عکس می گیره
اینم هنر نمایی های شما. تعداد عکسها بعضی اوقات به 150 تا هم میرسه که من مجبور به پاک کردنشون می شم


مهر ماه مصادف با محرم بود که منو شما حسابی مجلس امام حسین و حرم رفتیم و حسابی از عزاداری لذت بردیم. توی مهد هم مراسم درست کردن و توزیع شربت داشتین. نذرتون قبول. من و بابایی هم با هم قرار گذاشتیم و حدود ساعتهای 11 صبح اومدیم و از دست شما شربت خوردیم.

.

عزاداری که کردیم در روحیه شما تاثیر زیادی داشت و دختر نزم برای اولین بار تو زندگیش وضو گرفت و نماز خوند. ( قبلا زیاد نماز می خوندی ولی وضو نمی گرفتی)




به خاطر اموزشهایی خیلی خوب مهدتون شما اکثرا شبها با مامان مسواک می زنی. اینم عکس گلدخترم در حال مسواک زدن تو مهد و تو خونه.


پنج شنبه 29 مهر ماه سودا جون و حسین جون در حال گردش.
متاسفانه حدود ساعتهای 3 حسین جون افتاد و به شدت لبش زخمی شد که حسابی همه ناراحت شدیم . خداروشکر الان چند روزی می گذره و حسین بهتر شده است.


اینم چند تا عکس از شما تو نیمه دوم مهر ماه. خداروشکر که اینقدر دخترم بزرگ و خانوم شده.
دوست دارم دوردونه مامان.







این گل دختر و بابا جون در مورخ 95/087/30



سودا در مهر ماه 95 
